ادراک – برای درویش سفید

ادراک – برای درویش سفید

ادراک – برای درویش سفید

از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟ 
این همه فهمیدن، شناختن، دریافتن 
و در عمقِ نَفَس های ممنوعِ تنفس جو 
لحظه ای گُنگ گشتن، تنگ گشتن، مبهوت گشتن 
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟ 
لحظه ای زیِ آمدن 
لحظه ای بعد، زیِ مردانه مردن 
و بر هیاهوی نگرانی ها، سرِ تعظیم بردن 
لُچِ گُل بودن، تَنی بعد تیغ گشتن 
از گِل، مُل بودن 
زمانی در بُنِ سایه افکندن 
یا سَنِ ساتور گشتن 
به کجا، اندر این خانه گذشتن 
در کجا، سالها درماندن 
به تسخیرِکجاها ماندن 
و مردن، در بهتِ کجایی 
روی سیاره ای بی خاک 
آتشی بی جان 
و شراره هایی شرمگین از نبودنِ انسان 
و لحظه های آتش ها، خاک شستن 
که بخوان، من آمده ام یا انسان 
و گشودنِ ادراک در هجای کجایی 
سالها گم گشتن در جلدِ همزاد 
و پیدا شدن در مهدِ مراد، همزاد را گم کردن 
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟ 
در عمقِ چاهِ زندگی، مردن 
یا اشک در چاهِ فاصله ها، بردن 
یا در پیاله ی درویشی، آب خوردن.

 

از کجایی؟ درکجایی؟ به کجایی؟
در عمقِ ساحلِ عرفان، تا زانو رفتن 
تا سینه ی سَر شستن 
و باز گُم گشتن. 
سپس، میانِ آب را 
تراکِ ادراک گشودن 
از کجا تَراکِ ادراک گشودن؟…

 

ف. نامی

 

درباره نویسنده